صدای مربیان فوتبال: غلبه بر سختیها
غلبه بر سختیها
اندی وینگ
براکلی تاون، ۲۰۲۶-
«اندی باید به مدرسه بچسبد، زیرا او فوتبالیست حرفهای نخواهد شد.»
دوست دارم نام آن مرد را در ناتس کانتی به مادرم بگویم که این را گفت. من ۱۶ ساله بودم و در آنجا در حال گذراندن دوره آزمایشی بودم و پس از چهار سال توسط کاونتری سیتی آزاد شده بودم.
در آن زمان، فکر میکردم که برای بورسیه تحصیلی در کاونتری انتخاب شدهام، بنابراین آزاد شدن واقعاً به من ضربه سختی زد. اما من در دورههای آزمایشی شرکت کردم، از جمله در ناتس کانتی، جایی که دو گل زدم و واقعاً خوب بازی کردم. فکر میکردم به اندازه کافی تلاش کردهام. سپس آن مرد به مادرم گفت که من موفق نخواهم شد.
با این حال، من استقامت کردم. چند هفته بعد، من در حال گذراندن دوران آزمایشی در کولچستر بودم که از کاونتری با من تماس گرفتند: «ما اشتباه کردیم، برمیگردی؟ ما به تو یک بورسیه دو ساله پیشنهاد میدهیم.» مصمم بودم که این فرصت دوباره را از دست ندهم.
اندی وینگ اولین بازی خود را برای تیم اصلی کاونتری در سال ۲۰۰۳ و در سن ۱۸ سالگی انجام داد.
گرفتن یک فرصت دوباره تا به امروز با من بوده است. مانند زمانی که در پایان سال ۲۰۲۵ شغلم را در بارو از دست دادم، مصمم بودم که به مردم ثابت کنم اشتباه میکنند. این کاری است که تاکنون چندین بار در دوران حرفهایام انجام دادهام.
در نهایت به تیم اصلی کاونتری راه یافتم و خوش شانس بودم که با زدن آخرین گل تاریخ در هایفیلد رود، یک قطعه تاریخی را رقم زدم. سپس به برایتون رفتم و در آنجا بازیکن سال شدم. اما برایتون هم من را آزاد کرد، بنابراین دوباره باید خودم را ثابت میکردم.
من در هیچکدام از باشگاههایی که بازی میکردم بهترین بازیکن نبودم، اما همیشه گفته میشد که مصمم هستم و واقعاً سخت کار میکنم. به نظر میرسید که در هر باشگاهی، به خصوص آکسفورد یونایتد، نوعی جایگاه فرقهای داشتم. در ابتدا، وقتی که چند مصدومیت داشتم که باید بر آنها غلبه میکردم، واقعاً به من اهمیت نمیدادند، اما در نهایت به عنوان بازیکن فصل انتخاب شدم.
“هزینه زیادی برایم داشت و به هیچ وجه به پولی که در دوران بازیام به دست میآوردم، نزدیک هم نبودم.”
در اواخر دوران بازیام، بدنم به جایی رسید که به سختی میتوانستم تمرین کنم. برای ادامه بازی قرص مصرف میکردم. به محض اینکه سوت پایان بازی زده شد، کاملاً خوب بودم. شاید مشکل روحی بود، شاید هم قرصها. هر چه بود، اگر به من بود، هرگز کنار نمیکشیدم.
اگر بخواهم در مورد سرمربی وقت آکسفورد انصاف داشته باشم، مایکل اپلتون اوضاع را از دستم گرفت. او به من گفت: “میدانم که برای ادامه دادن خیلی تلاش میکنی. اما بدنت دارد از تو ناامید میشود.” این را میدانستم، اما نمیخواستم به خودم اعتراف کنم.
مایکل در ۲۶ سالگی بازنشسته شده بود، بنابراین من به خاطر آنچه که از سر گذرانده بود به او احترام میگذاشتم. او گفت: «به خاطر نحوهی حضورت در گروه، نحوهی حضورت در باشگاه فوتبال، واقعاً میخواهیم تو را در کنار خود نگه داریم.»
ثبت نام در بهترین باشگاه و مدرسه فوتبال کرج
بهترین مدرسه فوتبال در جهانشهر کرج
بهترین مدرسه فوتبال در باغستان کرج
بهترین مدرسه فوتبال در گوهردشت کرج
بهترین مدرسه فوتبال در عظیمیه کرج
من به دنبال مربیگری نبودم و به نوعی به آن علاقهمند شدم و شغل زیر ۱۸ سال در آکسفورد را پذیرفتم. دفتر من در کنار دفتر مدیر بود و رفقایم افرادی بودند که سال قبل با آنها بازی کرده بودم. بنابراین از حضور در تمام این دوران لذت میبردم.
من حدود دو سال و نیم در این نقش بودم، اما هر چقدر هم که از آن لذت میبردم، سخت بود. من تازه صاحب فرزند شده بودم، ساعات بیشتری کار میکردم و از خانهام در بیرمنگام به مسافرت میرفتم. این کار برایم بسیار گران تمام میشد و درآمدم به هیچ وجه به درآمد دوران بازیگریام نزدیک نبود.
همچنین میدانستم که میخواهم وارد فوتبال بزرگسالان شوم، بنابراین برای چند پست مربیگری غیر لیگی در استپ سه، دو و لیگ ملی درخواست دادم. با این حال، چون فقط ۳۳ سال داشتم و هیچ تجربه مدیریتی نداشتم، باشگاهها حتی با من صحبت هم نمیکردند.
“من بیشتر از آنچه که باید مشروب میخوردم و بیرون میرفتم و کمی سردرگم بودم، بنابراین برای مشاوره به PFA رفتم.”
در عوض، به همراه جان یوستاس که در کاونتری با او بازی میکردم، به کیدرمینستر هریرز رفتم. این یک پست برای تیم زیر ۲۳ سال/دانشگاه بود که اصلاً خوب از آب درنیامد. یک روز یک بازیکن داشتم، روز بعد ممکن بود ۱۰ بازیکن داشته باشم، اما حداقل به محیط تیم اصلی نزدیک بودم.
من چیزهای زیادی از جان و دستیارش مت گاردینر یاد گرفتم که اکنون در دربی کانتی واقعاً خوب عمل میکنند. اما من جا نیفتاده بودم، بنابراین وقتی فرصت بازگشت به کاونتری سیتی با ۱۸ بازیکنشان را پیدا کردم، از این فرصت استفاده کردم.
احساس میکردم دارم به خانه برمیگردم، یک دایره کامل را طی میکنم. فکر میکردم فرش قرمز برایم پهن میکنند و من در ردههای بالاتر پیشرفت خواهم کرد – شاید حتی روزی سرمربی تیم اصلی شوم.
این حرف خیلی دور از واقعیت بود. من حدود ۱۸ ماه آنجا بودم و واقعاً از آن لذت نبردم. عملاً چند سال در زمین تمرین زندگی کردم، اما هیچ ارتباطی بین آکادمی و تیم اصلی وجود نداشت.
با وجود این، سرم را پایین انداختم و فکر کردم اگر کار خوبی انجام دهم، فرصتهایی برای پیشرفت خواهم داشت. اما…
به عنوان محیطی که با آن موافق نبودم، جایی که برای پیشرفت باید پا به پای دیگران پیش میرفتی. این اولین تجربه من از سیاست در فوتبال بود و نمیدانستم چگونه به آن واکنش نشان دهم. واقعاً برایم دشوار بود.
من هنوز سعی میکردم با پایان دوران بازیام کنار بیایم و هدف جدیدی پیدا کنم. از نظر مالی، فقط میخواستم سرم را بالا نگه دارم، اما همه چیز داشت بر من غلبه میکرد و در آن لحظه سخت بود. بیشتر از آنچه که باید مینوشیدم و بیرون میرفتم و کمی سردرگم بودم. بنابراین برای مشاوره به PFA رفتم.
“من آنجا بودم، در یک انبار با دوستانم کار میکردم، واقعاً برای اولین بار در چهار یا پنج سال احساس خوشبختی میکردم.”
همچنین تصمیم گرفتم کاونتری را ترک کنم و به عنوان دستیار مربی با راسل اسلید (در زیر) به هرفورد بروم. من برای راسل در لیتون اورینت بازی کرده بودم و واقعاً او را دوست داشتم. این کار پاره وقت بود، بنابراین یک شغل اداری نیز داشتم و هماهنگی بازدیدهای مربیگری از مدارس را انجام میدادم.
هر روز ماشینم را جلوی دفتر پارک میکردم، ساختمان را میدیدم و با خودم فکر میکردم: «اینجا مناسب من نیست.» بعد از یک ماه، با عذرخواهی، استعفایم را تحویل دادم چون احساس میکردم دارم ناامیدشان میکنم. و ظرف چند ماه، هرفورد به من اجازه داد به عنوان دستیار بروم – قبل از اینکه حتی مدیر را اخراج کنند، که در فوتبال هرگز اتفاق نمیافتد. با خودم گفتم: «نمیتوانید تا آخر ماه به من حقوق بدهید؟ من واقعاً دارم اذیت میشوم.» جواب نه بود.
اما خوششانس بودم. دوستم در تامورث یک کسب و کار مبل داشت. وقتی در آکسفورد بودم، به جای اینکه یک روز مرخصی داشته باشم، میرفتم و در شرکت او کار میکردم، یک مبل تحویل میدادم و حدود ۸۰ پوند میگرفتم. وقتی هرفورد از هم پاشید، گفت: «بیا و برای ما کار کن.» بنابراین من آنجا بودم، در یک انبار با دوستانم کار میکردم و برای اولین بار در چهار یا پنج سال واقعاً احساس خوشبختی میکردم.
هرفورد تا به امروز آخرین شغل از ۱۵ شغل راسل اسلید در طول ۲۶ سال دوران مربیگریاش است. چارلی کروهرست/گتی ایمیجز
در همان زمان، من در دانشگاه بیرمنگام سیتی در پسزمینه مشغول مربیگری بودم، بدون اینکه واقعاً بدانم قرار است در درازمدت چه کار کنم. سپس، همهگیری کووید از راه رسید، وقتی از یکی از آشنایانم با من تماس گرفت: “آیا شغل بنبری را میخواهی؟”
در آن زمان به مدیریت فوتبال فکر نمیکردم و فقط کارهای روزمرهام را انجام میدادم. بنبری ۴۵ دقیقه با من فاصله داشت، به صورت پاره وقت، و تصمیم گرفتم آن را امتحان کنم. من هنوز در انبار کار میکردم، هنوز برای دانشگاه بیرمنگام سیتی کار میکردم و حالا سرمربی بنبری بودم. به مدت دو سال و نیم، این سه شغل را حفظ کردم.
در بنبری، بودجه ما هشتمین رتبه برتر لیگ بود – لیگ برتر فوتبال جنوبی، بخش مرکزی. اگر ما هم مثل بقیه کار میکردیم، احتمالاً در حدود هشتم کار میکردیم. بنابراین فکر کردم: “چرا کاری کاملاً متفاوت انجام ندهیم؟”
«من به دنبال راههای دیگری بودم که بتوانیم حرفهایتر باشیم، مثل تغذیه»
ما یک سرپرست استخدام استخدام کردیم، چون من عصرهای سهشنبه و پنجشنبه مربیگری میکردم و نمیتوانستم در بازیها حاضر شوم. ایده این بود که بازیکنان جوان، پویا و تشنهی پیشرفت را جذب کنیم. آنها شغلی نداشتند، بنابراین میتوانستند در طول روز به باشگاه بروند و روی فوتبال تمرکز کنند. آنها بازیکنان جاهطلبی بودند که میخواستند وارد EFL شوند، نه بازیکنان مسنتر و حرفهای که در هشت یا نه باشگاه بودهاند و مجبور بودند قبل از بازی عصر، یک روز کامل کار کنند.
من به دنبال راههای دیگری بودم که بتوانیم حرفهایتر باشیم، مثل تغذیه. عصر پنجشنبه زودپز خودم را به تمرین میبردم، چون میدانم بازیکنان چه شکلی هستند – مستقیماً بعد از تمرین به گاراژ، برای یک Lucozade، یک بسته چیپس و یک Boost. در عوض، لوبیا را در زودپز میریختم، کمی نان تست درست میکردم و غلات و چیزهایی از این قبیل میخریدم. قبل از بازیها، برای صرف غذا به یک مسافرخانهی Premier Inn در گوشهی زمین میرفتیم. هزینه زیادی برای باشگاه نداشت، چون ما حتی سس خودمان را هم میریختیم!
ما با 102 امتیاز، 23 امتیاز بیشتر از نایب قهرمان، قهرمان لیگ شدیم و برای اولین بار در تاریخ باشگاه به لیگ ملی شمال صعود کردیم. فصل بعد، ما در صدر جدول ماندیم که بالاترین رتبه باشگاه در هرم لیگ بود.
اندی وینگ پس از پیروزی 4-0 سولیهال مورز مقابل بارنت در نیمه نهایی پلیآف لیگ ملی 2024 در خانه، جشن میگیرد. ریچارد پلهام/گتی ایمیجز
سپس باشگاه رئیس جدیدی گرفت و احساس کردم دوران حضور من در آنجا به پایان رسیده است. جاهطلبی برای ادامه دادن متوقف شده بود، مثل اینکه: “ما موفق شدیم، حالا اینجا هستیم.” در فوتبال نمیتوانید این کار را انجام دهید. اگر ثابت بایستید، به دسته پایینتر سقوط خواهید کرد.
بنابراین زمان مناسبی برای رفتن من بود، حتی اگر واقعاً جایی برای رفتن نداشتم. این یک قمار از طرف من بود، اما من هنوز با شرکت مبلسازی و دانشگاه بیرمنگام سیتی کار میکردم، بنابراین میتوانستم به آن تکیه کنم.
تابستان ۲۰۲۳ بود که داریل ایلز، که هنگام بازنشستگی من رئیس آکسفورد بود و اکنون مسئول سولیهال مورز در لیگ ملی بود، با من تماس گرفت. او پرسید که آیا من شغل سولیهال را قبول میکنم، که به عنوان یک جوان محلی یک رویا بود.
“وقتی به خانه رسیدم، تمام احساساتم دوباره بیرون ریخت. چند قطره اشک ریختم”
من احتمالاً کمدرآمدترین مربی لیگ بودم.
اما من به پول اهمیتی نمیدادم. من یک مربی تماموقت بودم، با خانوادهام کنار میآمدم، یک کار انجام میدادم و یک هدف داشتم. مربیگری فوتبال به یک مسیر شغلی تبدیل شده بود.
یکی از بازیهای مورد علاقهام به عنوان مربی سولیهال، نیمهنهایی پلیآف بود که در آن بارنت را با نتیجه ۴-۰ شکست دادیم. از نظر تاکتیکی، ما کاملاً به هدفمان رسیدیم. ما همچنین در آن فصل ۲۰۲۳/۲۴ به فینال جام حذفی در ومبلی رسیدیم.
برای آماده شدن برای آن فینالها، زمین تمرین را به همان ابعاد ومبلی تغییر دادیم و تمام تلاشمان را کردیم تا آن یک درصدیها را به دست آوریم. فینال پلیآف اولویت داشت. پس از تساوی ۲-۲ با بروملی، همه چیز به ضربات پنالتی کشیده شد که ۴-۳ باختیم.
من برای تمام افرادی که در باشگاه با تمام وجود کار کرده بودند، از جمله داریل، شریل کوپر از هیئت مدیره و مدیر عملیات، ریچ بلکمور، بسیار ناراحت بودم. میدانستم که صعود برای آنها چه معنایی دارد.
چند روز مرخصی داشتیم و من به همراه خانوادهام به حومه شهر رفتم تا از همه چیز دور شوم. ما در حال عبور از پلی روی رودخانهای در ناکجاآباد بودیم که مردی از کنارمان گذشت – یک هوادار سولیهال مورز – و گفت: “بدشانس، رفیق.” وقتی به خانه رسیدم، تمام احساساتم دوباره بیرون ریخت. چند قطره اشک ریختم.
حتی وقتی میبازیم، میخواهم مردم برای کار بیایند و از هر روز لذت ببرند، نه اینکه در شکستها غرق شوند. من مربیانی داشتم که اگر شنبه میباختیم، هنوز تا پنجشنبه از آن عبور نکرده بودند. این میتوانست آنجا را به مکانی افسردهکننده تبدیل کند.
«فشار از همان ابتدا شروع شد و من آن را در اوایل فصل حس کردم.»
ما موفق شدیم بازیکنان را برای فینال جام حذفی در ومبلی شش روز بعد آماده کنیم، جایی که واقعاً خوب بازی کردیم و احتمالاً باید برنده میشدیم. گیتسهد در دقیقه ۱۱۰ گل تساوی را زد و ما دوباره در ضربات پنالتی شکست خوردیم. ما خیلی بیشتر از حد توانمان ضربه زده بودیم، اما با توجه به اینکه خیلی نزدیک بودیم، برای بازیکنان ویرانگر بود.
بعد از آن باختها در ومبلی، جلساتی با بازیکنان داشتیم. اشکهایی ریخته شد و در نهایت دو یا سه نفر از کسانی که عاشق باشگاه بودند را از دست دادیم – آنها نمیخواستند بروند، اما برای پیشرفت شغلی خود مجبور بودند. سپس باشگاه از شر رئیس جذب بازیکن خلاص شد، که در نگاه به گذشته، تصمیم بدی بود.
از آنجایی که ما خیلی خوب کار کرده بودیم، فشار برای فصل بعد ادامه داشت. مردم انتظار داشتند که ما جزو سه تیم برتر باشیم، حتی با اینکه بودجه ما با وجود افزایش جزئی، هنوز چیزی حدود ۱۰ تیم برتر بود. فشار از همان ابتدا شروع شد و من آن را در اوایل فصل، زمانی که ما در حال بالا و پایین رفتن بودیم، در بین و اطراف جایگاههای پلیآف، حس کردم.
سولیهیل مورز در سال ۲۰۰۷ با ادغام مور گرین (تأسیس ۱۹۰۱) و سولیهال بورو (تأسیس ۱۹۵۳) تأسیس شد. پاول هاردینگ/گتی ایمیجز
از نظر من، ما هنوز هم بیش از حد انتظار پیشرفت میکردیم، اما فشار، حس خفقانآوری داشت. بنابراین، وقتی در ژانویه ۲۰۲۵ شغل بارو پیش آمد، برای من بدیهی بود. آنها به من فرصت دادند و من مفتخر بودم که به عنوان یک مربی جوان به لیگ دو صعود میکنم.
در بارو فشار متفاوتی بود، زیرا من زمانی که آنها نزدیک به انتهای لیگ بودند، مسئولیت را بر عهده گرفتم. اولین فکر من این بود که دوباره لبخند را بر لبان مردم بنشانم و محیط و فرهنگ را برای افرادی که به سر کار میآیند، لذتبخش کنم. شما نمیتوانید نتایج را کنترل کنید، اما میتوانید زمین تمرین خود را کنترل کنید. شما هر روز آنجا هستید، بنابراین باید مطمئن شوید که همه چیز – برنامهها، روال، نقشها و مسئولیتهای کارکنان – به خوبی پیش میرود.
ما اولین بازی خود را با نتیجه 3-0 مقابل تیم واقعاً خوب گریمزبی تاون بردیم و تنها یکی از 13 بازی آخر خود را باختیم تا فصل را در اوج به پایان برسانیم. شاید ما بارو کوچک قدیمی بودیم، اما اتحادی داشتیم که به ما کمک زیادی کرد.
“یافتن تعادل چالش برانگیز است، اما هیچ چیز ارزشمندی در زندگی هرگز آسان نیست”
متأسفانه این اتحاد وقتی در آن تابستان 17 بازیکن، از جمله سه بازیکن برتر خود را که به لیگ یک رفتند، از دست دادیم، از بین رفت. ما همچنین پنج بازیکن قرضی داشتیم که برای ما درخشان بودند. همه آنها رفتند.
با ورود به فصل بعد، یک تیم کاملاً جدید داشتیم. ما در مورد خریدها دقت لازم را انجام دادیم، اما جذب بازیکنان بیشتر واکنشی بود، در حالی که در دو شغل قبلیام، پیشگیرانه بود و بازیکنانی را جذب میکردیم که با نحوه بازی مورد نظر من مطابقت داشتند.
با یک تیم کاملاً جدید، شروع فصل 2025/26 دشوار بود و ما مصدومان زیادی داشتیم زیرا در زمین 3G تمرین میکردیم. زمین یا سفت بود یا خیلی خیس. این هیچ ربطی به کارکنان نداشت که با تمام وجود کار میکردند. من عاشق افراد باشگاه فوتبال بودم، اما کار سختی بود و ما آن را درست انجام ندادیم.
با این حال، تا دسامبر ما فقط شش امتیاز با اواسط جدول فاصله داشتیم که برای بارو دستاورد بزرگی بود. متأسفانه، مردم اینطور نمیدیدند و من به دنبال شغل جدیدی بودم. با این حال، من 100 درصد مربی و مدیر بهتری برای این تجربه بودم.
وینگ در فوریه 2026 به عنوان سرمربی براکلی تاون منصوب شد. فابیو دی پائولا
احساس کردم حرکت بعدیام برای من و خانوادهام مهم است. مهمتر از همه، میخواستم به باشگاهی بپیوندم که با اصول خودم مطابقت داشته باشد و به من و کارکنانم حمایت بدهد.
زمان. به عنوان مدیر، از ما انتظار میرود که به اهداف میانمدت و بلندمدت باشگاه رسیدگی کنیم، در حالی که درگیر بازیهای کوتاهمدت و نتایج هستیم. پیدا کردن تعادل چالشبرانگیز است، اما هیچ کار ارزشمندی در زندگی هرگز آسان نیست.
من نقش براکلی تاون را پذیرفتم و با وجود مشکلاتمان و عدم توانایی در حفظ تیم در لیگ ملی، باشگاه به طرز باورنکردنی از ما حمایت کرده است. حضور پاره وقت در یک بخش عمدتاً تمام وقت همیشه دشوار بود، اما احساس میشد همه چیز علیه ما پیش میرود. تابستان امسال، ما فرصتی داریم تا تلاش کنیم و چیزی بسازیم، تیمی در شأن باشگاه، شهر و مردممان. ما میخواهیم لبخند را به چهرهها برگردانیم، رقابتی باشیم و در مسابقات فوتبال پیروز شویم.
من هرگز از سختیها پنهان نشدهام. هم خودم، هم کریگ پید و هم همه افراد باشگاه، تمام تلاش خود را خواهیم کرد تا تیمی بسازیم که همه بتوانیم به آن افتخار کنیم.
اندی وینگ
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تاکتیک های فوتبال و کسب بینش از مربیان در بالاترین سطح، سایت های فوراستادی 4STUDY.IR ، ساکر آکادمی، وبلاگ باشگاه و مدرسه فوتبال درفک البرز را مطالعه کنید.
باشگاه و مدرسه فوتبال درفک البرز، به عنوان بهترین مدرسه فوتبال کرج تلاش دارد تا همگام با تمرینات بهترین آکادمی های فوتبال دنیا جلو رفته و استعدادهای بهتررا به فوتبال ملی و باشگاهی ایران معرفی کند. شما نیز می توانید عضو باشگاه درفک البرز شده و در مسیر حرفه ای شدن قدم بردارید.






دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.